داستانهای جذاب مدیریتی ( تصمیم قاطع مدیر ؟! )
روزی مدیر یكی از شركت های بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش
به جوانی افتاد كه در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میكنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در
آورده و به جوان داد و به او گفت:
به جوانی افتاد كه در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میكنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در
آورده و به جوان داد و به او گفت:
«این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا
پیدایت نشود، تو اخراجی !
ما به كارمندان خود حقوق میدهیم كه كار كنند نه اینكه یكجا بایستند و
بیكار به اطراف نگاه كنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از كارمند دیگری كه
در نزدیكیش بود پرسید: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»
كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد:
«او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود.»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۷ ق.ظ توسط غلامرضا امین زاده فاروجی
|
غلامرضا امین زاده فاروجی