داستانهای مدیریتی
دکتر حسابی و دانشجو
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۹:۲۸ ب.ظ توسط غلامرضا امین زاده فاروجی
|
غلامرضا امین زاده فاروجی